گچبری سنتی

taj
(0)
(0)

گچبری سنتی

 

گچبری سنتی

 

تزئینات اصیل گچبری در ایران باستان که ریشه در فرهنگ و اعتقادات تمدن ایران ما دارد و سنت ما ایرانیان بوده و هست

    ديباچه تزيينات در معماري اسلامي ايران معماري دوران اسلامي مشحون از نقش و نگارهاي دل‌انگيزي است که دامنة وسيعي از نقوش هندسي و غيرهندسي را دربر مي‌گيرد. اين نقوش با انواع و اقسام مصالح ازقبيل گچ، کاشي، سنگ و آجر در جاهاي مختلف فضاهاي عمومي، مذهبي و خصوصي مانند مدارس، بازار، مساجد، تکايا و خانه‌ها به‌کار رفته‌اند. روند شکل‌گيري تزيينات، به موازات رشد معماري در طي دوره‌هاي مختلف قبل و بعد از اسلام، صورت پذيرفته است، نقش‌برجسته‌هاي تخت جمشيد، آجرهاي لعابدار شوش در زمان هخامنشيان و گچبريهاي کاخهاي ساساني در فيروزآباد فارس، زمينه‌هاي بسيار مناسبي را براي تزيينات دورة اسلامي در ايران فراهم کرد. در اين دوره تزيينات، با بينشي مبتني بر اصول اسلامي، جايگاه رفيعي در هنر اسلامي پيدا کرد. در دورة معاصر، موضوع تزيينات بيشتر به لحاظ معنايي و زيبايي‌شناسي مورد مداقة اهل نظر قرار گرفته است. اينکه اين تزيينات چه هستند و به چه منظوري به‌کار رفته‌اند، نقش و ضرورتشان در معماري چيست و آيا فقدان آنها خللي بر پيکرة معماري اسلامي وارد مي‌کند يا خير _ در کنار شيوه‌ها و اسلوبهاي عملي و همچنين يافتن ريشه‌هاي تاريخيشان _ از سؤالات مهمي است که يافتن جواب آنها همت اصحاب معرفت را مي‌طلبد. به طور کلي تزيينات معماري اسلامي دو وجه عمدة کاربردي (مادي) و مفهومي (معنايي) دارد. در بُعد کاربردي، نوع مصالح، ابزار و وسايل، روشهاي اجرا، ابعاد و اندازه، محل و مکان اجرا و کميتهاي فيزيکي مدنظر است که همواره مورد اهتمام بوده و هنرمندان با بهره‌گيري از خلاقيت و تجربه و راه‌حلهاي مناسب اجرايي و فني توانسته‌اند طي قرون گذشته، عرصة تزيينات معماري را بيش از پيش زيباتر و کامل‌تر سازند. مهم‌ترين بخش تزيينات، وجه معنايي و مفهومي آن است که ذهن صدها متفکر مسلمان و غيرمسلمان را به خود معطوف کرده است. در اين ارتباط آرا و اقوال مختلف و گوناگوني وجود دارد: تيتوس بورکهارت معتقد است که اين نقوش ماهيتي غير تاريخي، عرفاني و متفرانه دارند و بازنمود وحدت در کثرت و کثرت در وحدت‌اند اولگ گرابار به جانبخش بودن تزيينات اشاره مي‌کند، اما معتقد است که تزيينات هيچ گونه معناي ذهني و بُعد فرهنگي ندارند و صرفاً براي آراستن و حظ بصرند؛ فقط در کتيبه‌ها معناي شبيه‌سازانه يافت مي‌شود، لذا وي اين نقوش را صرفاً تزييني و فاقد بُعد معنوي و سمبليک مي‌داند. محقق ديگري مي‌نويسد: «تزيينات چه معمارانه باشند و چه کاربردي، هدف از آنها يکي است: از ميان بردن ماده، انکار توده‌هاي جسيم و جايگزين کردن آنها با حقيقتي که کمتر قابل لمس و محسوس باشد.» خلاصه آنکه تاکنون در اين زمينه ديدگاههاي متفاوت و گاه متضادي، همچون نگاه‌هاي عرفاني و صوفيانه، و نظر بر جنبه‌هاي ايهام و ابهام و ترس از وجود خلأ، مطرح شده است. آنچه مورد توافق اکثر محققان اين حوزه قرار گرفته، همانا جنبه‌هاي غيرمادي، و همچنين غير فردي بودن آنهاست؛ لذا تزيينات صورتهاي نماديني از هنر اسلامي هستند که، علاوه بر جنبه‌هاي مختلف علمي، درپي تجلي حقيقت ازلي و منعکس‌کنندة انوار قرآني در قالب رنگها، نقشها و حجمها در فضاهاي معماري اسلامي هستند. براي درک زيبايي‌شناختي اين نقوش بايستي به رمزهاي تصويري و نمادهاي فرهنگ اسلامي واقف بود. به هر جهت «تزيين در هنر اسلامي، براي بيان فضاي قدسي است». و همواره هنرمندان اسلامي مي‌کوشند تا ماده را به‌سوي ساحت معنا سوق دهند، زيرا اساساً «هنر در بينش اسلامي شرافت بخشيدن به ماده است». هنر اسلامي در طي قرون متمادي تمدن اسلامي در گسترة وسيع مکاني، از هند تا اندلس، به دست ايرانيان، اعراب، ترکها و هنديها شکل گرفته است. اين ملتها هر يک به فراخور فرهنگ و هنر خود تأثيراتي در شکل‌گيري و توسعة هنر اسلامي داشته‌اند؛ اما از ميان، نقش ايرانيان بسيار قابل توجه است. از آنجا که ايران علاوه بر وسعت جغرافيايي چشمگير، به لحاظ تاريخ معماري و زمينه‌هاي متنوع هنري هم داراي تمدن کهن چند هزار ساله‌اي بوده، هنر آن، مخصوصاً در تزيينات و معماري، تأثير مهم و خاصي داشته است. براي مثال، مقرنس که يکي از عناصر شاخص معماري اسلامي است، ريشه در معماري ايران قبل از اسلام دارد. اولين نمونه‌هاي مقرنس که بيشتر جنبة کاربردي داشته تا تزييني، مربوط به دورة مادها (708-550 ق م) است. «يکي از آنها در نماي مقبرة صخره‌اي دکان داود واقع در سرپل ذهاب است؛ به اين معني که آن نما داراي سه جلوآمدگي بر روي هم و محيط يکي بر ديگري است و مانند يک قرنيس مرکب خود را نشان مي‌دهد.» نماي مقبرة صخره‌اي «سکاوند» واقع در بيستون و مقبرة صخره‌اي «دا و دختر» واقع در فارس از نمونه‌هاي همين دوره است «در دوره هخامنشي (550-330 ق م) مقرنس تحول و تنوع بيشتري پيدا مي‌کند.» مانند آتشکده پاسارگاد، کعبة زردشت، و مقبرة داريوش کبير در نقش رستم، قابل ذکر است که در همة اين نمونه‌ها بيشتر به‌صورت يک برآمدگي يا پيش‌آمدگي در فضا بوده است و ما مسامحتاً به آنها لفظ مقرنس اطلاق مي‌کنيم. ساسانيان نيز با به‌کارگيري مصالحي چون گچ، آجر و موزاييک دامنة استفاده از عناصر تزييني را در معماري وسعت بخشيدند. نحوة تبديل ديوارهاي چهاروجهي به تاقها و گنبدهاي مدور و پر کردن فضاي داخلي گوشه‌ها تا رسيدن به سطح دايره، همانند کاخهاي اردستان در فيروزآباد فارس از نمونه‌هاي بارز شروع کاربندي در معماري ايران به‌حساب مي‌آيند. در دورة اسلامي اين نقوش به مرور متکامل‌تر شدند که نمونه‌هاي آن را در مقبرة اسماعيل ساماني از اواخر قرن سوم هجري، گنبد قابوس 366-403 ق، مسجد جامع نائين از اوايل قرن چهارم، و مقرنسهاي سنگي گنبد عالي در ابرقو مي‌توان مشاهده کرد. در دورة سلجوقي در گنبد نظام‌الملک مسجد جامع اصفهان مقرنسهايي به‌کار رفت که از آنجا به ساير ممالک اسلامي از ترکيه تا مصر، مغرب و اسپانيا انتقال يافت. در قرون اوليه، به دلايل مختلفي، ازجمله نابسامانيهاي اجتماعي و سياسي، هنر مورد توجه حاکمان قرار نگرفت؛ اما به‌صورت مردمي و خانگي و بدون حمايت حاکمان توانست راه خود را ادامه دهد. از زمان آل‌بويه، که مجدداً ايرانيان حکومت را به دست گرفتند، هنر ايراني بار ديگر رونق گرفت؛ تحولي عظيم در حوزه‌هاي مختلف علمي، هنري رخ داد و زمينه براي آينده مهيا شد. در دوره حکومت ترکان سلجوقي، شاهد زيباترين تزيينات آجرکاري و نقشهاي هندسي در معماري ايران هستيم. از اين دوره به بعد آرايه‌ها نقش اساسي در معماري دوران اسلامي ايفا مي‌کنند. عنصر رنگ نيز از اواخر همين دوره به جمع تزيينات معماري مي‌پيوندد و نويدبخش کاشيکاريهاي زيباي قرون بعدي مي‌شود. دامنة استفاده از انواع نقوش با حضور کاشيهاي معرق و گچبريهاي زيبا در دوره ايلخاني گسترش مي‌يابد. اگر چه هنرنمايي ايلخانيان در انواع نقوش گچبري است، اما در کاشيکاري معرق و ترکيبات آجر و گچ نيز کارهاي بي‌نظيري را خلق کردند؛ بناهاي گنبد سلطانيه و مسجد جامع ورامين، هرکدام گنجينة عظيمي از انواع و اقسام نقوش هندسي و غيرهندسي‌اند. دورة تيموري اوج استفاده از روش کاشي معرّق است. اضافه شدن رنگهاي ديگري مثل سبز و خردلي جذابيت بيشتري به سطوح کاشيکاري شده مي‌بخشد ترکيبات آجر و کاشي نيز در اين دوره مشاهده مي‌شود. مسجد کبود تبريز و مسجد گوهرشاد به‌لحاظ تزييني بسيار متنوع، موفق و قابل توجه هستند. صفويان با غلبه بر دشمنان، بعد از حدود نه قرن، اولين دولت ملي ايران را تشکيل دادند و مذهب شيعه را به‌عنوان مذهب رسمي ايرانيان معرفي کردند. آنان، عليرغم همة درگيريهايي که با ازبکها و عثمانيها داشتند، دورة درخشاني از هنر را رقم زدند. ساخت بناهاي متعدد مذهبي و غيرمذهبي زمينه‌ساز شکوفايي تزيينات معاري شد. در اين دوره استفاده از کاشي هفت‌رنگ به دليل سهولت وسرعت انجام کار رونق بسزايي گرفت، تا جايي که کمتر بنايي از اين دوره مي‌توان يافت که از وجود کاشيهاي هفت‌رنگ بهره‌اي نبرده باشد. مسجد امام اصفهان، نمونة بارز از کاربرد کاشي هفت‌رنگ در تزيينات است. در اين مسجد براي اولين‌بار هنرمندان جرئت پيدا کردند که تمام فضاهاي داخلي و خارجي را با پوشش يکدست کاشي هفت‌رنگ بپوشانند. رنگ لاجوردي به‌عنوان زمينة کار و رنگهاي فيروزه‌اي، سفيد، سياه، اکر، سبز و قهوه‌اي ديگر رنگهاي اين کاشيها را تشکيل مي‌دهند. نقوش استفاده شده بيشتر گياهي و به لحاظ طراحي و تنوع بي‌نظيرند. گرايش تزيينات دورة زنديه و قاجاريه با دوره‌هاي گذشته فرق مي‌کند. در اين دوره عوامل متعددي، ازجمله پيدايش صنعت چاپ، عکاسي، باسمه‌هاي غربي، تأثير نقاشان از اروپا برگشته و سليقة سفارش‌دهندگان – که عمدتاً پادشاهان و اشراف بودند – بر روند تزيينات تأثير بسزايي گذاشت؛ از اين رو «ذهنيت‌گرايي ايراني نقوش کاشيها به سمت عينيت‌گرايي غربي سوق داده شد». استفاده از نقوش اسطوره‌اي، حماسي، بزمي و رزمي، و نقوش هخامنشي، بيانگر حس ملي و ايراندوستي رايج در اين دوره است. مهم‌ترين مکانها عبارت بودند از کاخها و قصرها، مساجد، تکايا، مدارس و خانه‌ها. اما تنوع گونه‌هاي مختلف تزييني، ازقبيل گچبري، کاشيهاي برجسته در ابعاد کوچک و خيلي بزرگ با نقش‌پردازيها و لعابهاي جذاب، آيينه‌کاري، نقاشي روي گچ و گره‌چيني و خاتم‌کاري، در کنار استفاده از رنگهاي شاد مانند زرد، از وجوه ممتاز اين دوره به‌حساب مي‌آيد، پس از دورة قاجار، تحت تأثير انديشه‌هاي مدرنيسم، دامنة تزيينات محدود و استفاده از آن منحصر به مکانهاي مذهبي شد وهمنشيني و وحدتي که طي سالهاي طولاني در مجموعة بناهاي اسلامي ايران ايجاد شده بود، ازبين رفت. براي بررسي گونه‌هاي مختلف تزيين در معماري اسلامي، مي‌توانيم عمده‌ترين نقشمايه‌هاي به‌کار رفته در معماري دوران اسلامي را به سه گروه عمدة نقوش گياهي (اسليمي و ختايي)، نقوش هندسي، و نقوش خطي (خط‌نگاره‌ها) تقسيم کنيم. استاد اصغر شعرباف اصغر شعرباف، استاد برجستة هنرهاي وابسته به معماري، در سال 1310 شمسي در تهران متولد شد و از سن ده سالگي، به امر پدر به کار تزيينات معماري پرداخت. اين کار حرفة خانوادگي آنها بود و پدربزرگش، استاد حاج عباس پيوند، در اين گونه کارها دستي توانا داشت و لقب پيوند هم به دليل توانايي او در جابجايي پايه‌ها از زيرتاقها و اتصال اجزايمعماري به همديگر به او داده شده بود. مهم‌ترين عامل پيشرفت استاد شعرباف، علاوه بر علاقه و پشتکار، فضايي بود که در آن قرار داشت، اين فضا داراي دو بعد تخصصي ومعني بود. حضور استادان ماهر و زبردستي چون استاد حسين لرزاده، استاد حاج محمد معمار کاشاني و پدرش، استاد حاج محمد شعرباف، در کنار ساير استادان کاشي‌تراش و کاشيکار، گنجينة ارزشمندي بود که استاد اصغر شعرباف به خوبي از آن استفاده کرد و توانست در سنين جواني به تنهايي انجام کارهاي تزيينات معماري را برعهده گيرد و در ترسيمات گره‌ها و کاربنديها تواناييهايش را به نمايش بگذارد. پدر دربارة او گفته است: «فني نيست که من بدانم ولي استاد اصغر نداند.» معمولاً همة اين کارها در فضاي روحاني و معنوي اماکن معتبر که انجام مي‌گرفت و خود استاد اصغر شعرباف هم پيوسته مي‌گفت: «عمر من در امامزاده‌ها يا مساجد سپري شده است.» اين حضور و انس عاشقانه در فضاي آکنده از معنويت، همراه با عشق‌ورزي بدين کار، رمز موفقيت و ماندگاري استاد و پايداري او در برابر همة سختيها بوده است. استاد خدمات زيادي براي معماري سنتي انجام داده است. کارهاي او در مسجد جامع ساوه، مسجد اعظم قم، مدرسه و مسجد شهيد مطهري (سپهسالار)، امامزاده زيد تهران، مسجد حضرت ابراهيم نمايشگاه بين‌المللي تهران، بقعة شيخ صفي در اردبيل، مسجد دانشگاه شريف، بازار مبل ارزي يافت آباد، بناي شهداي هفت‌تير در بهشت زهراي تهران، زيرزمين تالار الماس کاخ گلستان، و .... تربيت شاگردان، تعليم دانشجويان مشتاق، به همراه تأليف چندين کتاب، از ماحصل تجربيات، مانند کتاب گره و کاربندي در چندين جلد و ترسيمات دست کشيده‌اش - که هنوز به چاپ نرسيده‌اند - از ديگر خدمات اين استاد گرانمايه است. استاد شعرباف، همچون مرحوم پدرش، به رغم کهولت سن، هنوز روي داربست مي‌رود و با تعصب پيگير کارهايش مي‌شود. او معتقد است که کار نبايد صرفاً تکرار کارهاي گذشته باشد؛ اين کار خلاقيت مي‌خواهد. وي خاطره‌اي چنين تعريف مي‌کند که روزي در جادة دماوند ماشينشان خراب شده و براي استراحت زير صخره‌اي دراز کشيده بودند. در همان حال تماشاي اين صخره، که شبيه کاربنديها بود، از آن الهام گرفته و بعداً در کارهايش استفاده کرده است. استاد درک فضايي خاصي از احجام هندسي دارد، به نحوي که براي کارهاي پيچيده چند راه حل مناسب پيدا مي‌کند. او با ساير فنون معماري سنتي از قبيل کاشيکاري، آيينه‌کاري، گچبري، سنگ‌کاري و شناخت او از مصالح سنتي، سبب شده است کارهايش از انسجام و هماهنگي منطقي و مناسبي برخوردار شوند. فهرست مطالب ديباچه تزيينات در معماري اسلامي ايران نقوش گياهي نقوش هندسي نقوش خطي (خط نگاره‌ها) استاد اصغر شعرباف گره و کاربندي مقرنس کاسه‌سازي رسمي‌بندي و يزدي‌بندي گره‌ها تصويرها 

 share network
menusearch
gachbory.ir
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب